همایش پنجه آفتاب

@cafenostal :
از گذر كوچه تنگ و مهربانِ خانه مادربزرگ شروع شد، از افتادن سايه اى سربه زير روى ديوار كاهگلى، از شرم شرقى و سرخِ شقايق زده گونه هايش در اولين نگاه، همه چيز از يك “چهره” شروع شد، چهره زيبايى مثل پنجه آفتاب كه “قرعه عاشق شدن” به نامش افتاد، چهره اى كه در طولِ تاريخ همواره با تبارِ و ديارِ ما دويده است و هر روز به رنگ تازه اى، چون “پنجه آفتاب” سر زده است. مثلِ “ياقوت” ميدان فردوسى و انتظار تمام نشدنى اش براى ديدار يار و هر روز حاضر شدنش سرِ قرار بى معشوق. و ما كودكان نسلى بوديم كه با لالايي مادربزرگ ها خوابيديم، در آرزوى شاهزاده اى با اسب سفيد، در فكر دختر شاه پريان، در خيال شازده خانم قصه ها، و در روياي ديدن صورت زن اثيرى. همه چيز از يك عشق قديمى شروع شد كه هرگز از ياد نرفت، يك “عكس سه در چهارِ شناسنامه اى” كه هيچ وقت دور ريخته نشد، و از انبوه “عاشق شدن هايمان” با همين زيبايى هاى ساده، معصومانه. ما روزى، دوباره به چهره “مادرانمان در عكس هاى دوران جوانيشان” باز مى گرديم.
.
.
.
#پنجه_آفتاب
#کافه_نوستال
#چاپگرام

در اینستاگرام ببینید ⇒

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *